از عشق تو گفتی عاشقت شدم من در خودم شکفتمو شقایقت شدم
از عشق تا گفتم:دل بردی تو از من پیغام دل را چرا نشنیدی تو از من
این دوست داشتن تو از عشق گفتن تو :والا همش حرفه
عاشق شدن تو رنگ پریدن تو:والا همش حرفه
عشق منی تو عمر منی تو نکنه که از من دل بکنی تو
به چشمای قشنگت می یاد دل شکنی تو

+ نوشته شده در چهارشنبه 25 آبان1384ساعت
9:19 AM  توسط محمد
|
عشق یعنی انتظارو انتظار عشق یعنی هر چه بینی عکس یار
عشق یعنی دیده بر در دوختن عشق یعنی در فراقش سوختن
عشق یعنی لحظه های التهاب عشق یعنی لحظه های ناب ناب
عشق یعنی سوزنی اه شبان عشق یعنی معنی رنگین کمان
عشق یعنی شاعری دلسوخته عشق یعنی اتشی افروخته
می دانیم که فقط وفقط یگانه چیزیست که هیچگاه نابود نمی شود ودرتلخ ترین لحظات شیرین ترین مزه ها را دارد آری اینست همان عشق راستین .
پس همین الان به جمع عاشقان بپیوند تا با عشقی سوزان, قلبی مهربان شعله عاشقی را پایدار نگاه
+ نوشته شده در دوشنبه 23 آبان1384ساعت
9:19 PM  توسط محمد
|
|
تباني دل |
|
آمد و آرام در دلم جا گرفت.اين دشت سرخ را زيبا ز ما گرفت.چشم او سرچشمه نگاه دل شد. نياز دل راه و رسم او شد.دل تباني كرد و از ما دل گرفت.راه بر ما بست و راه خود گرفت. اي دل تو درياي خروشاني دمادم. منم آن كشتي بشكسته درهم.اگر آرام گيري ياد آري. مرا در بستر دريا نذاري. |
|
|
عشق يعني........ |
|
عشق يعني سرزمين پاك من عشق يعني لحظه بيداد من عشق يعني ليلي و مجنون شدن عشق يعني وامق و عذرا شدن عشق يعني مسجد الاقصي من عشق يعني كودك فرداي من عشق يعني كلبه دل ساختن در قمار زندگي جان باختن عشق يعني چشمهاي پر ز خون درد و غم يكجا بهم آميختن عشق يعني دردهاي بيشمار گريه كردن, سوختن, افروختن عشق يعني كعبه اسرار من عشق يعني مخزن الاسرار من |
|
+ نوشته شده در دوشنبه 23 آبان1384ساعت
9:17 PM  توسط محمد
|
کاش فاصلمون اینقدر زیاد نبود
کاش همیشه قلبمون عاشق می موند
***************************************************
کاشکی یه روز با هم دیگه سوار قایق می شدیم
دور از نگاه آدما هر دومون عاشق می شدیم
کاش آسمون با وسعتش تو دستمون جا می گرفت
گلای سرخ دلمون کاش بوی دریا می گرفت
کاش تو هوای عاشقی لیلی و مجنون می شدیم
باد که تو دریا می وزید ماهم پریشون می شدیم
کاش که یه ماهی قشنگ برای ما فال می گرفت
برامون از فرشته ها امانتی بال می گرفت
با بال اون فرشته ها تو آسمون پر می زدیم
به شهر بی ستارهها به آرومی سر می زدیم
شب که می شد امانت فرشته ها رو می دادیم
چشمامونو می بستیم و به یاد هم می افتادیم
دوستت دارم تا آخر دنیا !!!!!
(((خودش مي دونه)))
+ نوشته شده در دوشنبه 23 آبان1384ساعت
9:14 PM  توسط محمد
|
چقدر آسان می توان نوشت چقدر آسان می شه بیان کرد و چه مشکل می شه از یاد برد
چه حقیر موجودیست انسان , چقدر درمیان انسان عشق جاودانه است.
آن روز که برای لحظه ای جای خالیت را در خانه دیدم از فشار خون در رگهایم کاسته شد.
گویی خانه بی تو سرد است ,گویی با رفتنت شمع فروزان وجودم خاموش گشت
با خود می پنداشتم که دستت را که تا دیروز در میان دستانم می فشردم شبه خاطره ای تبدیل کنم...
و حال تمام آن خاطره ای از تو تبدیل کردم...
و تنها به شنیدن صدایت که آرامروزها را به دهنده وجودم است اکتفا کردم....
عشق من كجايي 


+ نوشته شده در دوشنبه 23 آبان1384ساعت
9:12 PM  توسط محمد
|
کاش می شد تا شقایق ها گریست
کاش می شد یک تبسم آفرید
کاش می شد چون ستاره پاک بود
آسمان را با صداقت دوست داشت
کاش می شد با سحر بیدار بود
در سکوت شب امید صبح داشت
كاش ميشد كه به عشقم برسم
دوست دارم
+ نوشته شده در دوشنبه 23 آبان1384ساعت
9:11 PM  توسط محمد
|